هم چون خزان
گاهی سبز و گاهی زرد
زندگی
هم چون بهاره
گاهی گرم و گاهی سرد
زندگی هم چون سرابه
زندگی هم چون شهابه
گاهی هست و گاهی نیسته
گاهی بود و گاهی نبوده
زندگی
باغچه ی محبت
زندگی
مثل یه دریا می مونه
وقتی دلا پیش هم
وقتی محبت می خونه
زندگی آروم می گیره
وقتی دلت ابری باشه
وقتی کناره بگیری
وقتی دلا از هم دیگه
فاصله تا اوج بگیرند
زندگی طوفانی می شه
دلم می خواد
شعله ی سبز زندگیست
روشن باشه
دلم می خواد
زندگی مون
رنگ خزون و نگیره
دلم می خواد
زندگی مون ابر * بهار * رو نگیره
رو زندگی اشک گریه هاش نریزه
دلم می خواد
که باغچه مون
گلهاش از نوع دل باشه
گل هایی که براه هم
می دن نفس
می دن قفس
**** شعر از خانم کبری معبودی ****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
به کدامین سو نظر کنم
به کی این درد و دل کنم
به کدامین حرف باور کنم
به کی این دل رو بار کنم
ای قشنگ من حرفای تازه دارم
گرچه من خسته ام و یه عالمه غصه دارم
ولی این بار دیگه من کلی راه رفتم
کوله بار سفرم رو بستم و تنهایی رفتم
تو این سفر همسفرم غصه بوده
همه جا یاور من یه حرف نصفه بوده
حرفی که باید بگم باور کنی
کوله بار سفر رو ببندی و یاریم کنی
گفتن این حرف سخته اما باورش کن
من دیگه نمی ترسماین غریب و یاورش کن
آرزوی مرده وجودت
سرت رو درد نیارم من زیاد
تا بگویم هر چه زودتر این مراد
مرادم هر چه بوده حال دارم
که باشد آن مراد دوستت دارم
**** شعر از خانم کبری معبودی گهراز ( شاعر ارزشمند این شهر )****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
خدایا درد من درمان کن امشب
سکوتم را به دل مهمان کن امشب
خداوندا مریضان را شفا ده
دل تاریک را نوران کن امشب
دو تا دستم به هوی تو دراز است
خدایا بر دلم فرمان کن امشب
غم و اندوه را از ما رها کن
الهی زندگیم را سامان کن امشب
می توانم از ناله ها سر دهم
عشق را این گونه بال و پر دهم
می توانم راز دل پنهان کنم
جان فدای راه این قرآن کنم
نام کعبه را بیارم بر زبان
غرق خون شد اهل دل در این جهان
ای خدا از تو همین را خواستم
یا علی گفتم رجا بر خاستم
ناله کردم در وجودم سوختم
آتشی بر جان خود افروختم
مانده اصغر در کنار مرتضی
تشنه اند ، اندر دیار کربلا
یا حسین، یا حسین، یا مرتضی
نافتان پیچیده در کرب وبلا
من چه گویم از که گویم یا حسین
جان نا قابل فدایت یا حسین
یا ابوالفضل ای علمدار حسین
جان فدای خاک پایت یا حسین
من نه آنم سوز دل ه کنم
غصه ی دل را در این غم وا کنم
نا سو غم دارم اندر این زمان
ای خدا رحمی به این پیر و جوان
*****شعر از خانم مینا پایداری ( شاعر توانمند این شهر ) *****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
رخدادی خوب
محرم
همه با لباس مشکی
به یاد شهید عشق اند
همه با دلی غمگین
به سینه زنجیر می زنند
همه یکصدا و آروم
می گن یا حسین مظلوم
مردای حسینی ما
همه با دلی پر آشوب
همه یکصدا و با هم
سینه و زنجیر می زنن
صدای گریه ی مردم
صدای زنجیر زنی وطبل
صدای سینه زنی وشیپور
همه تالوج آسمونا می ره
چه آسون و چه زمین
چه مردم و قلب امین
همه عزادار حسین
همه به یاد تشنگی
همه به یاد گشنگی
سینه وزنجیر زنی
حسین حسین داد می زنی
خم می شی و بلند می شیزنجیر به سینه می زنی
حسین به دادت برسه
****شعر از خانم کبری معبودی گهراز ****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
می شه عکس آدما رو
وقتی که عابر پل سر نوشت خویش اند
روی صفحه ای کشید
و می شه عکس اونارو
وقتی که غرق در افکار خویش اند
با دقت کشید
می شه لحظه ی اوج، لحظه ی شور
حتی عبور ثانیه ها رو کشید
می شه از عاشقی ها ،علاقه ها، حتی محبت.........
روی قلبا، روی صفحه ی سفیدی
طرح سرخی رو کشید
می شه از گذشت ها ، آرزوها
درد دل این آدما
حتی از صدای تپش قلب اونا
یه طرح زیبا رو کشید
می شه طرحی رو کشید که از رو اون
آدما
معنی عشق رو بدونند
معنی مهر و محبت و وفا را بدونند
حتی می شه طرحی کشید که نقش و نگارش
افکار ما، پندار ما یا کردار ما باشد
حتی می شه طرحی رنگی یا سفید و بی رنگ رو کشید
که از رو اون بشه حس - مومن بودن - ایثار وخدایی بودن رو
چشید ...............................................................
*** شعر خانم الناز مظفری هشجین ***
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
کسی نیست از ما بپرسد که امید مون کجاست
خنده ی سبز امید کجای این دیار ماست
کسی نیست از ما بپرسد چرا نا امید شدیم
میون این همه آدم چرا ما غریب شدیم
کسی پیدا نمی شه بگه که راه ما کجاست
جاده ی امید ما کدوم یکی از این راه هاست
آدما باید بیاین امیدو پیدا کنیم
جاده ی بی انتهای غصه رو رها کنیم
آدما باید بگیم امیدمون چه رنگیه
زندگی با امید چه لحظه ی قشنگیه
*****شعر از خانم زهرا صداقت هشجین *****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:45 |
با سلام خدمت دوست عزیزم جناب آقای عادل یعقوبی امیدوارم در هر کجا که باشی پیروز و موفق باشی و از شما تشکر می کنم به خاطر همکاری که با کردی و ما جوانان هشجین به چهره های برجسته ای مثل شما نیاز داریم و در آینده ای نه چندان دور از تجارب با ارزش شما استفاده خواهیم کرد.
با تشکر ***ساجد میر مجیدی ****و **** علی علوی *****
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت
0:59 |
زمین در خود گره خورده شب بن بست طولانی است
سکوت بی سرو سامان پر از حس پریشانی است
هوای تلخ عاشق کش هجوم آورده با تهدید
ندارد میل خط خوردن طلسم فصل بی خورشید
همان رخوت که می گیرد نفس را مثل ترسیدن
گرفته روح انسان را به لطف حادثه دیدن
به خاک افتاده می نالد تن اندیشه ی زخمی
ندارد ذهن پر فریاد از آغاز سخن سهمی
گرفتار شب دردیم میان چنگ شب تازان
گلو می گیرد از بغضی که دارد حسرت باران
شعر از جناب آقاب سید محمد نجیبی گهراز
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت
0:59 |
هشجین ای مام پر مهر و وفا
ای که دشتت می دهد هر آن صفا
هشجین ای خاک در زرخیز من
بهر یک دانه دهی صد ها ثمن
هشجین ای معدن علم و ادب
افتخارم برتو باشد زین سبب
هشجین ای مادر دلسوز من
ای وطن ای نور پر افروز من
هشجین ای پرورشگاه ادیب
در بطونت هست افراد خطیب
هشجین ای نام پر آوازه ها
درج تاریخ گشته نامت بار ها
هشجین ای مهد تاریخ کهن
زقندارت ناله دارد زغن
هشجین چشم نصیرت باز کن
بر مهندس ، دکترانت ناز کن
هشجین دادی عجب استادها
از وجودت کرده دشمن ناله ها
از حبوباتت بگویم خوش دلم
یا زغلا تت نباشد مشکلم
هشجین ای مادر طاغوت زده
درد دل را فاش کن ظاهر بده
هشجینم رفته بودم یادها
انقلابم کرده است امدادها
شعر از جناب آقای قدرت رستمی هشجین
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت
0:58 |
نیمه شعبان های بی تو چه غریبانه گذشتند وباز در فراقت تولدی دیگر برایت گرفتیم
پرنده هایت پر پرواز داشتند که به سویت پرکشیدند اما من هم چنان پرشکسته و زمینگیر
وباز هم دست خالی آمده ام ...
نوشته شده توسط دوست عزیزم آقا مهدی
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت
0:58 |
امشب هر دل که همچو مه در طلبست
ماننده ی زهره او حریف طربست
از آرزوی لبش مرا جان بلبست
ایزد داند ، خموش ! کین شب ، چه شبست
...........................................................................
در عشق تو هر حیله که کردم هیچست
هر خون جیگر که بی تو خوردم هیچست
از درد تو هیچ ، روی درمانم نیست
درمان که کند مرا ؟! که دردم هیچست
............................................................................
با عشق نشین ، که گوهر جان توست
آنکس را جو که تا ابد آن توست
آنرا بمخوان جان ، که غم جان توست
بر خویش حرام کن ، اگر نان توست
............................................................................
خواهم که دلم با غم او خو باشد
گر دست دهد غمش ، چه نیکو باشد
هان ای دل بی دل ، غم او در بر گیر
تا چشم زنی ، خود غم او او باشد
..........................................................................
آنجا که تو باشی ای صنم ، دل ماند ؟!
از نور رخ تو راه مشکل ماند؟!
گفتی که : « مرا بنده ی عاقل باید »
آنکس که تو را بیند ، عاقل ماند ؟!
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:7 |
دیوانه شدم ، خواب ز دیوانه خطاست
دیوانه چه داند که ره خواب کجاست؟!
زیرا که خدا نخفت، پاکست ز خواب
مجنون خدا ، بدانک همخواب خداست
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:7 |
بیچاره تر از عاشق بی صبر کجاست؟
کین عشق ، گرفتاری بی هیچ دواست
درمان غم عشق نه بخل و نه ریاست
در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:7 |
من طربم ، طرب منم ، زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود ، بیخود و کشمکش شود
فاش کند چو بیدلان ، بر همگان هوای من
ناز مرا بجان کشد ، بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ، زانچه کند بجای من .....

+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:7 |
شب گشت ، درین سینه چه سوزست؟ عجب
می پندارم کاول روزست ، عجب
در دیده ی عشق ، می نگنجد شب و روز
این دیده عشق دیده دوزست ، عجب
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:6 |
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصه هر چیز خوریم
چون مست شدیم همه بادا بادا
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت
0:6 |
مرا با یک نگاهت آب کردی
سکون بودم مرا بی تاب کردی
سراپای وجودم را گرفتی
تو رسم عاشقی را باب کردی
------------------------------------------------------
به بازم دل به روی همچو ماهت
بمیرم من فقط با یک نگاهت
به رفتی و مرا تنها نهادی
برو اما خدا پشت و پناهت
شعر از جناب آقای عادل طیبی آراسته ( عضو محترم این وب سایت)
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت
23:24 |