الهی!در سر گریستنی دارم دراز..ندانم که از حسرت گریم یا از ناز...!

لب های من آرام
یک لحظه میجنبد
اشک های من صبور
یک لحظه میریزد
چشمان من خموش
یک لحظه می بارد
یک لحظه... بسیار است
رفتن بدون من
مردن بدون تو

کشتن عشق یعنی آزادی محض
کشتن دوست یعنی آزادی حق
کشتن فضا یعنی دیوانگی محض
و کشتن تو یعنی دیوانگی حق
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد ، سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.
|
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق

دوست داشتم هميشه در كنارت باشم تا تو با من به خودت برسي ولي ...
نگو ميدونم كه خود خواهي بود
براي همين وقت رفتن من مانعت نشدم:
آن شب باراني !
جاده هاي غرور از تو گريخت
وتو در مسير اندوه شكستي
چه اشتباه بزرگي
كه من ازهميشه ي تو مي گريختم وتوازسايه ي من
و آنقدر از هم گريختيم كه من اينجا ايستاده ام
وتو روبروي من ....




