
ناکسان فرهاد من را نشکنید
نا کسان دست های او را نشکنید.
ساز گرمی می نوازد دست هاش.
سوز بی همتای اورا نشکنید.
اشک ها جاری شود از چشم او.
چشم ها دنیای دنیای اورا نشکنید.
هرچی با من میکنید با شد ولی.
بغض در هی های اورا نشکنید.
سنگ بردارید و من را بشکنید.
ای بدان دست های اورا نشکنید.
قلب او بشکسته است از دستان.
نا کسان فرهاد من را نشکنید.
دست بردارید .دلش خونابه است.![]()
نا کسان. دست های اورا نشکنید.![]()
![]()







