یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دلهای عزیز ایت به هم بر مزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبر شکنش
امیدوارم این چند بیتی که از این شعر یادم
بود کمی تسکینت بده.
--------------------------
بگذارید و بگذرید. ببینید و دل مبندید.
چشم بیاندازید و دل مبازید، که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت.
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت
22:42 |

