هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شددل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده ی پندار بماند
صوفیان وا ستدند از گرومی همه رخت
دلق ما بود که در خانه ی خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربا بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جادوان کس نشنیدم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه ی تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در درو دیوار بماند
بتماشا گه زلفش دل حافظ روزی
شد که باز آید و جاوید گرفتار بماند
انجمن شاعران جوان هشجین
مکان صمیمی برای شاعران توانمند هشجینی
+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت
22:45 |


