تبليغاتX
انجمن شاعران جوان هشجین - حافظ

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوسداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکیده از شاخه گل باد بهاران را چه شد

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شیهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

+ نوشته شده توسط سیدساجد میرمجیدی و سیدعلی علوی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت 22:46 |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده